.......

بگذار روزگار هرچقدر میخواهد پیله کند،

چه باک، وقتی یقین داریم که پروانه میشویم ...

نویسنده : ؟؟

منبع :  با اندکی تغییرارسالی از وبلاگ بسوی او

جملات زیبا گیله مرد

من خالی از من....


  تمام خود را در تو جا گذاشته ام!



  حالا تو،



   هم تویى،



   هم من!



  و من خالى از من…






trrrrqfdr41daa

احساس....

  طرز احساس از شفق

مي توان بر چشم دل تصوير شبنم را كشيد

بر كوير گونه ها لبخند مريم را كشيد

مي توان در فرصتي از آب و برگ و آيينه

در بهاري بي خزان لبخند مريم را كشيد

مي توان بر صفحه اي از اضطراب چشمه ها

پيچ تاب آهوان هنگامه روم را كشيد

مي توان در پاي ديوار سحر با درد و رنج

جاودانه طرحي از فرياد آدم را كشيد

مي توان بر روي بوم خاطرات تلخ خود

با اسف نقشي از آدم هاي بي غم را كشيد

مي توان از تشنگي در باغ خشك ذهن خود

طرز احساس گل از باران نم نم را كشيد

مي توان روي صليب آرزو همچون شفق

چهره زيبايي از ياران محرم را كشيد......

شفق...

  گاه گاهی از شفق

گاه گاهی در خودم گم می شوم

مثل باران بهاری می شوم

گاه گاهی در بیابان عطش

مثل دریا پر تلاطم می شوم

گاه گاهی با دلی لبریز ز اشک

با لب تو مثل خنده پر تبسم می شوم

گاه گاهی باورم کن چو به صحرای جنون

بی تو آری بی تو لبریز تأمل می شوم

گاه گاهی یا به یاد کودکی مثل قدیم

روی لبهای تو تبسم می شوم

گاه گاهی که تو در یاد منی

بی تعارف در خودم گم می شوم....

............

شروع مجدد.....

 

سلام.

بدین وسیله به اطلاع دوستان عزیز می رسانیم که وبلاگ حقوقی(تا کمی ادبی) وکیل جوان فعالیت خود را مجددا آغاز نموده است.

... جا داره که بعد از سپری کردن ایام امتحانات مخصوصا امتحان ارشد یه خسته نباشید جانانه خدمت همه ی دوستان عزیز عرض کنم. امیدوارم که تعطیلات بین دو ترم و تعطیلات نوروزی پر از شادی و انرژی و البته توام با رتبه های خوب باشه برای همه ی شما عزیزان. قصد داریم که باز هم مثل گذشته با کمک دوستان وبلاگ رو فعال کنیم و البته این دفعه سعی میکنیم بهتر از قبل باشیم.

فعالیت وبلاگ رو با مطلبی از سرکار خانم کیانیاز سر میگیریم، که این مطلب زیبا رو برای وبلاگ میل کردن. از ایشون بخاطر مطلب قشنگشون خیلی متشکریم. دعوت می کنم که این داستان زیبا و آموزنده رو بخونید:

این مطلبو واسه افرادی گذاشتم که زندگیشونو و اعتماد به نفسشونو به خاطر توجه زیادکردن به حرف اطرافیان میبازن."کیانی"

کوه بلندي بود که لانه عقابي با چهار تخم، بر بلنداي آن قرار داشت.
يک روز زلزله اي کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که يکي از تخم ها از دامنه کوه به پايين بلغزد.
بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه اي رسيد که پر از مرغ و خروس بود.
مرغ و خروس ها مي دانستند که بايد از اين تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پيري داوطلب شد تا روي آن بنشيند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنيا بيايد.

يک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بيرون آمد.
جوجه عقاب مانند ساير جوجه ها پرورش يافت و طولي نکشيد که جوجه عقاب باور کرد که چيزي جز يک جوجه خروس نيست. او زندگي و خانواده اش را دوست داشت اما چيزي از درون او فرياد مي زد که تو بيش از اين هستي. تا اين که يک روز که داشت در مزرعه بازي مي کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج مي گرفتند و پرواز مي کردند. عقاب آهي کشيد و گفت: اي کاش من هم مي توانستم مانند آنها پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خنديدن و گفتند: تو خروسي و يک خروس هرگز نمي تواند بپرد.
اما عقاب همچنان به خانواده واقعي اش که در آسمان پرواز مي کردند خيره شده بود و در آرزوي پرواز به سر مي برد.
اما هر موقع که عقاب از رويايش سخن مي گفت به او مي گفتند که روياي تو به حقيقت نمي پيوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتي او ديگر به پرواز فکر نکرد و مانند يک خروس به زندگي ادامه داد و بعد از سالها زندگي خروسي، از دنيا رفت.

تو هماني که مي انديشي، هرگاه به اين انديشيدي که تو يک عقابي به دنبال رويا هايت برو و به ياوه هاي مرغ و خروسهاي اطرافت فکر نکن. نويسنده: گابريل گارسيا مارکز

خداحافظ..........

سلام

خوبه خوب خاطرم مونده روزی رو که اینجا رو ساختم ... اونروز سرمست از قبولی دانشگاه می رفتم که تحقق آرزوهای تمام روزهای کودکی و نوجوانی ام را در سرزمین باران ببینم ... می دونستم که رفتن به شهر دیگر ، غربت ، بودن و کنار آمدن با آدم های ناهمگون و ... خیلی سخته که بود ولی بدست آوردن هر چیزی در این دنیا یک بهایی داره و هر اندازه اون متاع ارزشمندتر بهاش هم سنگین تر .

من این وبلاگ رو ساختم برای به ثبت رسوندن مطالب یک دانشجو که هم از فشاری که در اون اوایل رو خودم بود کم بشه و به نوعی از تنهایی در بیام هم وبلاگم مامنی باشه برای قشر دانشجویِ غریبی که برای تحصیل متحمل خیلی از سختی ها میشن ... زندگی برای دانشجوهایی امثال من در شرایط امروزی واقعا مشکله ... برای مایی که بارها و بارها به تمام موقعیت های رفتن به خارج از کشور پشت پا زدیم و موندیم و شبانه روز درس خوندم ... که برای رسیدن به هدفمون از خیلی از تفریحاتمون زدیم ... مایی که موندیم تا ثابت کنیم میشه در جایی که برای رسیدن به جایگاهای علمیش آدما رو سهمیه بندی می کنن ( اونهم با درصدهای متفاوت ) هم به هدف رسید ... مایی که با انگیزه و علم به اینکه قراره چی بشیم و از زندگی چی می خوایم رشته مون رو خود خواسته انتخاب کردیم ... مایی که معتقدیم اولین خشت در ساختن جامعه اینه که آدم ها خودشون رو بسازن اونهم با عمل نه با حرف ... مایی که در کشورمون موندیم و در آینده اگر قرار بر خدمت رسانی باشه به مردم همین آب و خاک خدمت خواهیم کرد ... مایی که در آستانه ی روزمون ( ۱۶ آذر ) قرار داریم ... که حق داریم در ابعاد مختلف زندگیِ فردی و اجتماعیِ آینده مون امنیت خاطر داشته باشیم ... که همه ی ما حق داریم چه کسی که در دانشگاه دود چراغ می خوره ، چه کسی که باری به هر جهت مدرک می گیره .

تو این مدت سعی کردم ( در بیشتر مواقع البته ) با زبانی ساده زندگی خودم و مشکلاتی که گریبانگیر من و امثال من هست رو به تصویر بکشم که امیدوارم موفق شده باشم و اگر تنها به درد یک نفر هم خورده باشه بنده رسالتم رو در وبلاگ نویسی به انجام رسوندم و راضی ام از خودم ... در پایان بحث دانشگاه هم عرض کنم اگر ابر و باد و مه و خورشید و فلک جمع بشند و همگی این طرح بومی سازی دانشگاه ها رو محکوم کنن ، من با هزار و یک دلیل که با گوشت و پوستم لمس کردم و چشیدم میگم که یکی از بهترین طرح های موجوده و هر چند من این شانس رو نداشتم که شاملش بشم ولی خوشا به حال کسانیکه شاملش شدند که اگر طبق این طرح خیلی ها امکان درس خوندن رو در دانشگاه ها و شهرهای بهتر از دست دادند در عوض از وجوه دیگر زندگی برخوردار شدند که به قطعیت می تونم بگم از درس خیلی مهمتره .

واقعا نمی دونم چی بگم ! خداحافظی برای من همیشه سخت بوده و هست ... بالاخره تو این دنیای وبلاگ نویسی هم هر کسی همونجور که یه روزی اومده یه روزی هم باید بره ... راستشو بخواین من هنوز هم وبلاگ نویسی رو دوست دارم و وقتی به تجربه ای که این دنیای مجازی برام داشته فکر می کنم می بینم که واقعا مثبت بوده و صرف نظر از مسائل حاشیه ایش ( که یه جورایی خاله زنک بازی هم بشمار می یاد ) نکات آموزنده ی زیادی بهم یاد داده که شاید امکان یادگیریش رو هیچ جای دیگه ای نداشتم ولی واقعیتش اینه که در حال حاضر احساس می کنم کارهای خیلی مهمتری تو زندگیم دارم که ترجیح می دم وقتم رو بیشتر روی اونا بزارم که در فرداهای زندگیِ آینده م بیشتر برام مفید باشه . 

از بودن با شما و از نوشتن برای شما خیلی خیلی خوشحال شدم ... اگه تو این مدت بی دلیل کسی رو رنجوندم شرمنده ام و باور کنین قصد و غرض خاصی در بین نبوده ... وبلاگم رو که اصلا دلم نمی یاد حذف کنم و به همین خاطر می زارم همینجوری بمونه ... دیگه اینکه امیدوارم که همه ی همتون همیشه در هر جا و موقعیتی که هستین از زندگی لذت ببرین و سلامت و خوشبخت باشین ... حالا هی دارم کش میدم که دیرتر خداحافظی کنم ... سخته ها !! دوستون دارم و مواظب خودتون باشید خیلی زیاد .

می خواستم کامنتدونی این پست رو ببندم ولی دیدم شماها حق دارید که آخرین کامنت رو برای من بزارید اما کامنتای پست آخر صرفا برای خودم هست و هیچ وقت تایید نخواهد شد .

تموم شد ... به همین راحتی و به همین شیرینی ... کلا آدما در واقعیتشم خیلی زود تموم میشن ، اینجا که دیگه جای خود داره ... خدانگهدار همتون .

 فکر می کنین برای من خیلی راحته از اینجا و از شما دل بکنم ؟! فکر می کنین برای من خیلی راحته اینهمه عشق و محبت رو ببینم و باز هم بگم " نه " ؟! فکر می کنین برای من خیلی راحته پا به پای این کامنتا اشک بریزم و باز هم بگم " نه " ؟! فکر می کنین من وقتی این تصمیم رو گرفتم گریه نکردم ؟! وقتی این پست رو می نوشتم گریه نکردم ؟! ... من رو اینجوری شناختین !! که آنی و بی هیچ دلیل و منطقی تصمیم بگیرم و آنی عملیش کنم و بعد هم لابد آنی تغییر عقیده بدم !! ... می دونین چند ماه دارم به رفتن فکر می کنم ؟! که چقدر سعی کردم تصمیمم روی نوشتار و حس و حالم تاثیر نزاره که وقتی رفتم همه نگن دیگه وقتش بود که بره ، به زور می نوشت ، باید زودتر از اینها می رفت !! 

رفتن خیلی سخته ... کندن و بریدن خیلی سخته ولی گاهی برای داشتن باید بگذری ... برای داشتن خیلی چیزها باید از خیلی چیزها بگذری ... نه اینکه وبلاگم سدی باشه برای رسیدن به اهداف دیگه ی زندگیم ولی احساس می کنم اگه نباشه ولو هفته ای یا ماهی یک بار راحت تر می تونم به اولویت های دیگه ی زندگیم برسم . من باید برم ... اگر بهتون مدیونم اگر بد کردم اگر فکر می کنید براتون ارزش قائل نشدم حلالم کنید و بگذرید که خدای من شاهده قصده هیچ کدوم از اینکارها رو نداشتم ... من فقط باید برم بخاطر خودم بخاطر اینکه نمی خوام سرسری و از روی عادت بنویسم ... بخاطر اینکه هنوز هم وبلاگ نویسی رو دوست دارم ولی دیگه برام اون جذابیت اولیه ش رو از دست داده ، که نمی خوام همینجوری بنویسم به این خیال که شماها که من هر چی بنویسم می خونید ... من باید برم بخاطر خودم و بخاطر شمایی که دوستتون دارم .

خدا رو شکر بخاطر اینهمه خاطره ی خوب و شیرینی که ازم بجا مونده ... بخاطر اینهمه محبتی که اصلا نمی دونم در مقابلش چی بگم !! ... مرسی مرسی از همتون ... مرسی ... دوستانی که زحمت کشیدن تو وبلاگاشون اسمی ازم آوردن از صمیم قلب ممنونشونم ... می خونم ولی لطفا ازم انتظار کامنت رو هیچ وقته هیچ وقت نداشته باشید ... نمی تونم ... به قول یکی از دوستان هر وقت بارون رو دیدین یاد من بیافتین ... همین فقط.....

گنجشک....

 
گنجشک با خدا قهر بود....

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.فرشتگان سراغش را از خدا میگرفتند و خدا هربار به

فرشتگان ابنگونه می گفت:می آید؛من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه

 قلبی هستم که دردهایش را در خود نگه میدارد....

و سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست،فرشتگان چشم به لب به چشمهایش

دوختند.

گنجشک هیچ نگفت و....

و خدا لب به سخن گشود:با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست.

گنجشک گفت:لانه کوچکی داشتم،آرامگاه خستگیهایم بود و سر پناه بی کسیم!

تو همان را هم ازمن گرفتی.

این طوفان بی موقع چه بود؟چه میچواستی؟لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟و سنگینی بغضی

راه کلامش را بست..سکونی در عرش طنین انداخت وفرشتگان همه سربه زیر انداختند.

خدا گفت:ماری در راه آن لانه ات بود،باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند،آنگاه تو از کمین مار پرگشودی.

گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.

خدا گفت:و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!

اشک در چشمان گنجشک نشسته بود.

ناگاه چیزی درونش فرو ریخت،های های گریه اش ملکوت خدا را پر کرده بود

 

عید غدیر.......

علی در عرش بالا بی نظیر است
علی بر عالم و آدم امیر است
به عشق نام مولایم نوشتم
چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟

.*’”"*.*”‘”*.
*. Eide .*
“* *”
“*.*”
.*’”"*.*”‘”*.
*. shoma .*
“*. .*”
“*.*”
.*’”"*.*”‘”*.
*. mobarak .*
“*. .*”
*.*.

فرجام‌خواهی..........

 فرجام‌خواهی

فرجام‌ یكی از طرق شكایت از حكم است و چون مرجع آن دادگاه عالی‌تری است که صادر كننده حكم نبوده از این رو عدولی نیست. تصحیحی نیز نمی‌باشد برای این‌كه دیوان كشور رسیدگی را تجدید نمی‌كند و وارد در ماهیت نمی‌شود و حكم مجددی نمی‌دهد كه جانشین حكم دادگاه  بشود.

  چرا كه حاصل كار دیوان عالی كشور فقط نقض یا ابرام حكمی است كه برای دعوا صادر شده است، بدین معنی كه در حكم نظر كرده و مشخص می‌كند كه رأی دادگاه مطابق قانون صادر شده یا خیر.
 
  احكام قابل فرجام:
1- آراء دادگاه تجدید نظر
2- آراء دادگاه‌های بدوی؛ جز آن‌چه به علت عدم درخواست تجدیدنظر قطعیت یافته مگر در موارد زیر:
 الف) احكام راجع به اصل نكاح و فسخ آن، طلاق، نَسَب، حجر، وقف، ثلث، حبس و تولیت و احكامی كه خواستۀ آن بیش از 20 میلیون ریال باشد.
  ب) قرارهای ابطال و رد دادخواست، قرار سقوط دعوا، قرار عدم اهلیت یكی از طرفین. مشروط به این‌كه اصل حكم راجع به آن‌ها قابل رسیدگی فرجامی باشد.
 
آرای غیر قابل فرجام:
1- احكام مستند به اقرار قاطع دعوا در دادگاه
2- احكام مستند به نظریه یك یا چند نفر كارشناس كه طرفین به طور كتبی رأی آن‌ها را قاطع دعوا قرار داده باشند.
3- احكام مستند به سوگند قاطع دعوا.
4- احكامی كه طرفین حق فرجام‌خواهی خود را نسبت به آن ساقط كرده باشند.
5- احكام مربوط به فرعیات دعوائی كه قابل رسیدگی فرجامی نباشد.
6- احكامی كه به موجب قوانین خاص غیرقابل فرجام‌خواهی است.
 
مهلت فرجام خواهی
 این مدت برای افراد مقیم ایران 20 روز برای افراد مقیم خارج دو ماه می‌باشد. در صورتی كه محكوم علیه متعدد باشند و حتی فقط یك نفرشان ساكن خارج باشد برای همه 2 ماه مهلت فرجام‌خواهی وجود دارد.
 
ابتدای مهلت فرجام خواهی:
1- برای آرای دادگاه تجدیدنظر استان از روز ابلاغ رأی.
2- برای آرای قابل تجدید نظر دادگاه بدوی كه نسبت به آن تجدید نظر خواهی نشده از تاریخ انقضای مهلت تجدیدنظر.
 
انواع فرجام خواهی:
1-بی‌واسطه:
 الف) فرجام‌خواهی اصلی (فرجام‌خواه)
   ب) فرجام‌خواهی تبعی(فرجام‌خوانده)
بدین معنی كه محكوم له به برخی از قسمت‌های حكم دادگاه بدوی اعتراض دارد ولی به منظور صلح طلبی یا جلوگیری از اطاله دادرسی و .... از درخواست فرجام خودداری می‌كند ولی طرف او از حكم صادره درخواست رسیدگی فرجامی‌ كرده، لذا او هم از قسمت‌های مورد نظر درخواست رسیدگی فرجامی می‌كند.
 
2-فرجام‌خواهی باواسطه:
 درخواست فرجام از دادستان كل كشور است كه شرایط زیر را می‌طلبد:
        الف)در مهلت مقرر فرجام خواهی نشده باشد.
         ب)ذی‌نفع مدعی خلاف شرع یا قانونی بودن رأی قابل فرجام باشد.
         ج)درخواست فرجام مستلزم تقدیم دادخواست و پرداخت هزینه‌دادرسی فرجامی است.
         د)مهلت این كار، یك ماه از تاریخ انقضای مهلت فرجام‌خواهی یا قطعی شدن قرار رد دادخواست فرجامی یا ابلاغ رأی دیوان عالی در خصوص تأیید قرار رد دادخواست فرجامی است.
 
 موارد نقض حكم یا قرار در دیوان عالی:
1- عدم صلاحیت ذاتی دادگاه
2- عدم صلاحیت محلی به شرطی كه به آن ایراد شده باشد.
3- عدم رعایت اصول دادرسی و قواعد آمره و حقوق اصحاب دعوا به شرطی كه به آن ایراد شده باشد.
4- آرای مغایر با یكدیگر، بدون سبب قانونی
5- در صورت نقص تحقیقات یا عدم توجه به دلایل و مدافعات طرفین.
6- ثبوت عدم صحت مداركی كه مبنای رأی بوده است.
7- اگر دعوا ناشی از قرارداد بوده و مفاد سند یا قانون مربوط به آن قرارداد معنای دیگری غیر از معنای مورد نظر دادگاه صادر كننده رأی داشته باشد.
 
تكلیف دیوان پس از نقض رأی:
1- اگر نقض به علت نقص تحقیقات باشد جهت رسیدگی مجدد به دادگاه صادر كننده رأی ارجاع می‌شود.
2- اگر نقض به علت عدم صلاحیت باشد، پرونده به دادگاهی كه دیوان عالی كشور صالح بداند ارجاع می‌گردد.
3- در صورت مغایر بودن دو رأی در یك موضوع، رأی موخر نقض وبلا ارجاع می‌ماند. (م 376).
 

سخن آغازین

 
.....بسم الله الرحمن الرحیم.....

این اولین کلمات نویسنده وبلاگ است که بر صفحه سفید و بی آلایش کاغذ فرود می آید و چون جایی بهتر از آن پیدا نمی کند، همانجا باقی می ماند.

کلمه در تمام زندگی بهترین و مؤثرترین ابزار برای انتقال مفاهیم و قلم به عنوان ابزار و واسطه این انتقال، زیباترین نوع بیان واقعیت ها بوده است. از کنار هم قرار دادن کلمات توسط قلم بوده است که انسانها به هم نزدیک و یا از هم دور شده اند.

من به عنوان نویسنده در این وبلاگ سعی خواهم کرد تا تنها همانقدر از سهم خود در بیان واژه ها و کلمات را بکار ببرم که می باید و می توانم، تا چه اندازه بتوانم و بخواهم، به لطف خدا و همراهی او بیش از هر چیز نیازمند است. ..تا بعد.............